فرهنگ آریان‌پور

کثیف‌ کردن

#۱۵۶٬۱۷۴

معنی‌های انگلیسی
۱

soil

خاک، کثیف کردن، لکه دار کردن، چرک شدن، زمین، کشور، سرزمین، مملکت پوشاندن با خاک، خاکى کردن

۲

dirty

چرکین، چرک، کثیف، (مجازى) زشت، کثیف کردن

۳

befoul

چرکین کردن، کثیف کردن، آلوده کردن

۴

besmear

آلودن، اندودن، ملوث کردن، رنگ کردن، کثیف کردن

۵

foul

ناپاک، پلید، شنیع، ملعون، غلط، نادرست، خلاف، طوفانى، حیله، جرزنى، بازى بى قاعده، ناپاک کردن، لکه دار کردن، گوریده کردن، چرک شدن، به هم خوردن، گیر کردن، نارو زدن (در بازى) ـ

۶

defile

آلوده کردن، بى حرمت کردن، بى عفت کردن، گردنه، رژه رفتن، گذرگاه defilement

۷

smirch

لکه، کثافت، ننگ، لکه دار کردن

۸

besmirch

لکه دار کردن

۹

contaminate

آلودن، ملوث کردن، سرایت دادن