فرهنگ آریان‌پور

قطع شده

#۱۵۱٬۴۹۲

معنی‌های انگلیسی
۱

off hook

قطع شده، رها شده

۲

snatchy

جزیى، منقطع، با عجله انجام شده، (مجازى) قطع شده

۳

staccato

(موسیقى) قطع شده، منقطع، به طور فشرده، به طور بریده بریده ادا کردن

۴

cut

(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف