قطع
#۱۵۱٬۴۶۲
off
قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف off ـ (84)
outage
قطع، قطع برق، سوراخ، راه خروج، زمان قطع برق، مدت
excision
قطع، برش، شکافتن
disruption
قطع، شکستن
dismemberment
قطع، بریدن، اندام
rupture
گسیختگى، قطع، سکستگى، جدایى، گسیختن، جدا کردن، ترکیدن، قطع کردن، پارگى، گسستن، گسستگى
scissor
برش، بریدگى، چاک، قطع، تقسیم، تفرقه، پراکندگى، اختلاف
ablation
ریشه کنى، سائیدگى، قطع، (پزشکى) قطع عضوى از بدن، (جغرافى) فرساب
recision
برش، قطع، سرشاخه زنى، هرس، فسخ
concision
برش، قطع، تفرقه، نفاق
resection
برش، قطع
abscission
ریزش، برش، قطع، جدایى، دریدگى، قطع پوست و گوشت
positivism
مثبت گرایى، فلسفه عملى و مثبت، یقین، تحقق، قطع
positivity
مثبت بودن، اطلاق، یقین، قطع، صراحت، اثبات
disconnection
گسیختگى، گسستگى، قطع، نداشتن رابطه
off of
(off =) ـ قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف