فرهنگ آریان‌پور

قرین

#۱۵۰٬۹۰۲

معنی‌های انگلیسی
۱

correlate

قرین، مرتبط، وابسته، همبستگى داشتن، مرتبط کردن

۲

peer

همتا، جفت، قرین، همشان، عضو مجلس اعیان، صاحب لقب اشرافى، رفیق، برابر کردن، هم درجه کردن، به درجه اشرافى (مثل کنت و غیره) رسیدن، برابر بودن با، به دقت نگریستن، باریک شدن، نمایان شدن، به نظر رسیدن، همال

۳

cobber

دوست صمیمى، قرین، جفت

۴

compeer

هم پایه، هم دوش، قرین، همراه، هم رتبه بودن با

۵

doublet

کلیجه، نوعى یل یا نیم تنه، لنگه، قرین

۶

pendant

معلق، آویخته، لنگه، قرین، شیب، نامعلوم، بى تکلیف، ضمیمه شده، آویز شده، آویزه

۷

counterpart

نقطه مقابل، قرین، همکار، رونوشت، همتا

۸

like

محتمل، باور کردنى، احتمالى، راستنما