فرهنگ آریانپور
قرین
#۱۵۰٬۹۰۲
correlate
قرین، مرتبط، وابسته، همبستگى داشتن، مرتبط کردن
peer
همتا، جفت، قرین، همشان، عضو مجلس اعیان، صاحب لقب اشرافى، رفیق، برابر کردن، هم درجه کردن، به درجه اشرافى (مثل کنت و غیره) رسیدن، برابر بودن با، به دقت نگریستن، باریک شدن، نمایان شدن، به نظر رسیدن، همال
cobber
دوست صمیمى، قرین، جفت
compeer
هم پایه، هم دوش، قرین، همراه، هم رتبه بودن با
doublet
کلیجه، نوعى یل یا نیم تنه، لنگه، قرین
pendant
معلق، آویخته، لنگه، قرین، شیب، نامعلوم، بى تکلیف، ضمیمه شده، آویز شده، آویزه
counterpart
نقطه مقابل، قرین، همکار، رونوشت، همتا
like
محتمل، باور کردنى، احتمالى، راستنما