فرهنگ آریان‌پور

قرار دادن

#۱۵۰٬۴۹۸

معنی‌های انگلیسی
۱

placement

قرار دادن، گمارش، تهیه کار، کاریابى، تعیین دانشپایه دانشجو از روى امتحان

۲

fix

کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون

۳

put

(past: put ; past participle: put) ـ گذاردن، قرار دادن، عذاب دادن، تقدیم داشتن، ارائه دادن، در اصطلاح یا عبارت خاصى قرار دادن، ترجمه کردن، تعبیر کردن، عازم کارى شدن، به فعالیت پرداختن، به کار بردن، منصوب کردن واداشتن، ترغیب کردن، متصف کردن، فرض کردن، ثبت کردن، تعویض کردن، انداختن، پرتاب، سعى، مستقر

۴

row

سطر، ردیف، پارو زدن، راندن، رج، قطار، راسته، صف، ردیف چند خانه، ردیف کردن، قرار دادن، بخط کردن، قیل و قال

۵

set

(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن

۶

pack

بسته، بقچه، بسته کردن، کوله پشتى، دسته، گروه، یک بسته (مثل بسته سیگار و غیره)، یکدست ورق بازى، بسته بندى کردن، قرار دادن، توده کردن، به زور چپاندن، بار کردن، بردن، فرستادن

۷

park

پارک، باغ ملى، گردشگاه، پردیز، شکارگاه محصور، مرتع، درماندگاه اتومبیل نگاه داشتن، اتومبیل را پارک کردن، قرار دادن

۸

lodge

منزل، جا، خانه، کلبه، شعبه فراماسون ها، انبار، منزل دادن، پذیرایى کردن، گذاشتن، تسلیم کردن، قرار دادن، منزل کردن، بیتوته کردن، تفویض کردن، خیمه زدن، به لانه پناه بردن

۹

posit

ادعا، قرار دادن، ثابت کردن، فرض کردن، فرض

۱۰

locate

مکان یابى کردن، قرار دادن، تعیین محل کردن، جاى چیزى را معین کردن، تعیین کردن، معلوم کردن، مستقر ساختن

۱۱

include

در برداشتن، شامل بودن، متضمن بودن، قرار دادن، شمردن، به حساب آوردن، شامل شدن، در بر گرفتن، گنجاندن

۱۲

posture

وضع، حالت، پز، چگونگى، طرز ایستادن یا قرار گرفتن، قرار دادن

۱۳

superpose

منطبق کردن با، قرار دادن (روى)

۱۴

fold

تا، تا کردن، چین، آغل گوسفند، دسته یا گله گوسفند، حصار، چندان، چند لا، بشکست خود اعتراف کردن، به کسب یا شغل پایان دادن، در آغل کردن، جا کردن، تاه کردن، تاه زدن، پیچیدن، تاه خوردن، به هم آمیختن واژه هاى شامل

۱۵

stick

(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه

۱۶

enter

ثبت کردن، داخل شدن، درآمدن، وارد شدن، تو آمدن، تو رفتن، اجازه دخول دادن، به دست آوردن، قدم نهادن در، داخل عضویت شدن، نام نویسى کردن