قرار
#۱۵۰٬۴۸۳
accord
جور کردن، وفق دادن، آشتى دادن، تصفیه کردن، اصلاح کردن، موافقت کردن (با)، قبول کردن سازگارى، موافقت، (موسیقى) توافق، هم آهنگى، دلخواه، طیب خاطر، (حقوق) مصالحه، پیمان، قرار، پیمان غیر رسمى بین المللى
dictum
(حقوق) حکم، قرار، راى، گفته، اظهار نظر قضایى
fixity
تثبیت، ثبوت، ثبات، قرار، پایدارى، استوارى
concord
توافق، مطابقت، یکجورى، پیمان، قرار
agreement
سازش، موافقت، پیمان، قرار، قبول، (دستور زبان) مطابقه ى نحوى، (حقوق) معاهده و مقاطعه، توافق
arrangment
آرایش، ترتیب، قرار
equanimity
متانت، خوددارى، ملایمت، آرامى، قرار، قضاوت منصفانه، تعادل فکرى، انصاف، عدالت
rendezvous
آمدگاه، وعده گاه، پاتوق، میعاد، قرار ملاقات گذاشتن rule setup
arrangement
ترتیب، نظم، قرار، (تهیه) مقدمات، تصفیه
appointment
تعیین، انتصاب، قرار ملاقات، وعده ملاقات، کار، منصب، گماشت
date
تاریخ، تاریخ گذاشتن، خرما، درخت خرما، نخل، زمان، تاریخ گذاردن، مدت معین کردن، سنه
obligation
التزام، محظور، وظیفه