فرهنگ آریان‌پور

فوران کردن

#۱۴۷٬۹۱۳

معنی‌های انگلیسی
۱

irrupt

فوران کردن، آتش فشان کردن، ناگهان ایجاد شدن

۲

spew

قى کردن، فوران کردن (مواد آتشفشانى)، با فشار خارج کردن، بخارج ریختن

۳

erupt

جوانه زدن، درآمدن، درآوردن، منفجر شدن، فوران کردن، جوش درآوردن، فشاندن

۴

spout

لوله، دهانه، شیر آب، ناودان، فواره، فوران، جوش، غلیان، پرش، جهش کردن، پریدن، فواره زدن، فوران کردن

۵

spurt

کوشش ناگهانى و کوتاه، جنبش تند و ناگهانى، خروج ناگهانى، فوران، جهش، جوانه زدن، فوران کردن، جهش کردن

۶

geyser

آبفشان، چشمه آبگرم، چشمه جوشان آب گرم و معدنى، آتشفشان، فوران تند و ناگهانى داشتن یا کردن، فوران کردن