فرهنگ آریانپور
فورا
#۱۴۷٬۹۰۲
forthwith
آنا، فوراً، بیدرنگ
instantly
دم، آن، لحظه، ماه کنونى، مثال، فوراً onthespot
away
کنار، یکسو، به یک طرف، دور از، خارج، بیرون از، غایب، درسفر، بیدرنگ، پیوسته، به طور پیوسته، متصلا، مرتبا، از آنجا، از آن زمان، پس از آن، بعد، از آن روى، رفته، بیرون، دور افتاده، دور، فاصله دار، ناجور، متفاوت
soon
بزودى، زود، عنقریب، قریبا، طولى نکشید
pronto
سریعا، عاجلانه حقوق
readily
آماده کردن، مهیا کردن، حاضر کردن، آماده ready
directly
دستور دادن، امر کردن (به)، اداره کردن، هدایت کردن، نظارت کردن (بر) ـ معطوف داشتن، متوجه ساختن، قراول رفتن، مستقیم direct
hereupon
درنتیجه این، از این رو، پس از این، متعاقب این
promptly
بیدرنگ، سریع کردن، به فعالیت واداشتن، برانگیختن، سریع، عاجل، آماده، چالاک، سوفلورى کردن
instanter
فورى
immediately
بى درنگ، فورى، بلافاصله، بلا واسطه، پهلویى، آنى، ضرورى، بلافصل immediate