فرهنگ آریان‌پور

فورا

#۱۴۷٬۹۰۲

معنی‌های انگلیسی
۱

forthwith

آنا، فوراً، بیدرنگ

۲

instantly

دم، آن، لحظه، ماه کنونى، مثال، فوراً onthespot

۳

away

کنار، یکسو، به یک طرف، دور از، خارج، بیرون از، غایب، درسفر، بیدرنگ، پیوسته، به طور پیوسته، متصلا، مرتبا، از آنجا، از آن زمان، پس از آن، بعد، از آن روى، رفته، بیرون، دور افتاده، دور، فاصله دار، ناجور، متفاوت

۴

soon

بزودى، زود، عنقریب، قریبا، طولى نکشید

۵

pronto

سریعا، عاجلانه حقوق‌

۶

readily

آماده کردن، مهیا کردن، حاضر کردن، آماده ready

۷

directly

دستور دادن، امر کردن (به)، اداره کردن، هدایت کردن، نظارت کردن (بر) ـ معطوف داشتن، متوجه ساختن، قراول رفتن، مستقیم direct

۸

hereupon

درنتیجه این، از این رو، پس از این، متعاقب این

۹

promptly

بیدرنگ، سریع کردن، به فعالیت واداشتن، برانگیختن، سریع، عاجل، آماده، چالاک، سوفلورى کردن

۱۰

instanter

فورى

۱۱

immediately

بى درنگ، فورى، بلافاصله، بلا واسطه، پهلویى، آنى، ضرورى، بلافصل immediate