فرهنگ آریان‌پور

فکر کردن

#۱۴۷٬۰۶۱

معنی‌های انگلیسی
۱

think

(past: thought ; past participle: thought) ـ اندیشیدن، فکر کردن، خیال کردن، گمان کردن

۲

ideate

تصور کردن، فکر کردن، خیال کردن

۳

consider

رسیدگى کردن (به)، ملاحظه کردن، تفکر کردن

۴

cerebrate

فعالیت مغزى را نشان دادن، فکر کردن

۵

feel

(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن

۶

mull

ململ نازک، معطر کردن و به عمل آوردن مشروبات

۷

trow

اندیشه کردن، تصور کردن

۸

judge

قضاوت کردن، داورى کردن، فتوى دادن، حکم دادن، تشخیص دادن، قاضى، دادرس، کارشناس

۹

trust

اعتماد، ایمان، توکل، اطمینان، پشت گرمى، امید، اعتقاد، اعتبار، مسئولیت، امانت، ودیعه، اتحادیه شرکتها، ائتلاف، اعتماد داشتن، مطمئن بودن، پشت گرمى داشتن به

۱۰

figure

شکل، صورت، شخص، نقش، رقم، عدد، کشیدن، تصویر کردن، مجسم کردن، حساب کردن، شمردن، پیکر

۱۱

reckon

شمردن، حساب پس دادن، روى چیزى حساب کردن، محسوب داشتن، گمان کردن خوب‌

۱۲

puzzle

گیچ کردن، آشفته کردن، متحیر شدن، لغز، معما، چیستان، جدول معما

۱۳

believe

باور کردن، اعتقاد کردن، گمان داشتن، ایمان آوردن، اعتقاد داشتن، معتقد بودن

۱۴

calculate

حساب کردن، برآورد کردن