فرهنگ آریانپور
فرونشاندن
#۱۴۶٬۱۶۱
calm
آرامش، بى سر و صدایى، آسوده، سکوت، آرام، ساکت، ساکن آرام کردن، ساکت کردن، فرو نشاندن
damp
نم، رطوبت، دلمرده کردن، حالت خفقان پیدا کردن، مرطوب ساختن
kill
کشتن، به قتل رساندن، ذبح کردن، ضایع کردن
sate
سیر کردن، راضى کردن، فرو نشاندن
stay
ماندن، توقف کردن، نگاه داشتن، بازداشتن، توقف، مکث، ایست، سکون، مانع، عصا، نقطه اتکاء، تکیه، مهار، حایل، توقفگاه
silence
خموشى، خاموشى، سکوت، آرامش، فروگذارى، ساکت کردن، آرام کردن، خاموش شدن
appease
آرام کردن، ساکت کردن، تسکین دادن، فرو نشاندن، خواباندن، خشنود ساختن
assuage
آرام کردن، تخفیف دادن
alleviate
سبک کردن، آرام کردن، کم کردن
attenuate
رقیق کردن، نازک کردن، لاغر کردن، سبک کردن، تقلیل دادن، دقیق شدن، نازک، رقیق، ضعیف شدن