فرهنگ آریان‌پور

فرجه

#۱۴۴٬۷۸۷

معنی‌های انگلیسی
۱

start

شروع، آغاز، آغازیدن، دایر کردن، عازم شدن، شروع کردن، عزیمت کردن، از جا پریدن، رم کردن، مبداء، مقدمه، ابتدا، فرصت، فرجه

۲

respite

مهلت، فرجه، امان، استراحت، تمدید مدت، رخصت، فرجه دادن

۳

deadline

ضرب العجل، فرجه

۴

interval

فاصله، مدت، فرجه، ایست، وقفه، فترت، خلال

۵

interspace

فاصله دار کردن، فاصله، مدت، فرجه، فاصله بین دو چیز

۶

odds

نابرابرى، فرق، احتمال و وقوع، تمایل به یک سو، احتمالات، شانس، عدم توافق، مغایرت

۷

grace

توفیق، فیض، تائید، مرحمت، براز، زیبایى، خوبى، خوش اندامى، ظرافت، فریبندگى، دعاى فیض و برکت (قبل یا بعد از غذا)، خوش نیتى، بخشایندگى، بخشش، بخت، اقبال، قرعه، جذابیت، افسونگرى، مورد لطف قرار دادن، آراستن، زینت بخشیدن، فیض الهى بخشیدن، تشویق کردن، لذت بخشیدن، مشعوف ساختن grace head start