فرهنگ آریان‌پور

فروکردن

#۱۴۶٬۱۱۱

معنی‌های انگلیسی
۱

stab

خنجر زدن، زخم زدن، سوراخ کردن، زخم چاقو، تیر کشیدن

۲

insert

درج کردن، جا انداختن، الحاق کردن، در جوف چیزى گذاردن، جا دادن، داخل کردن، در میان گذاشتن