فرهنگ آریانپور
فروغ
#۱۴۶٬۰۸۷
blaze
شعله درخشان یا آتش مشتعل، (مجازى) رنگ یا نور درخشان، فروغ، درخشندگى، جار زدن، با تصویر نشان دادن
shine
(past: shone, shined ; past participle: shone, shined) ـ تابیدن، درخشیدن، نور افشاندن، براق کردن، روشن شدن، روشنى، فروغ، تابش، درخشش
luminosity
نور افکنى، جسم نورانى، فروغ، فروزندگى، درخشش
light
به سبکى، آهسته، یواش، کم، به چابکى، تند، با خونسردى، از روى بى علاقگى
luster
زرق و برق، درخشندگى، جلوه، درخشش، لوستر، درخشیدن، جلوه داشتن، برق زدن
stream
مسیل، نهر، جریان، رود، جوى، جماعت، جارى شدن، ساطع کردن، به طور کامل افراشتن (پرچم) ـ