فرهنگ آریانپور
فروزاندن
#۱۴۵٬۸۴۶
flash
تلالوء، تاباندن، برق، روشنایى مختصر، یک آن، لحظه، بروز ناگهانى، جلوه، تشعشع، برق زدن، ناگهان شعله ور شدن، زود گذشتن، فلاش عکاسى
inflame
بر افروختن، به هیجان آوردن، (پزشکى) داراى آماس کردن، ملتهب کردن، آتش گرفتن، عصبانى و ناراحت کردن، متراکم کردن
lighten
سبک کردن، سبکبار کردن، راحت کردن، کاستن، مثل برق درخشیدن، درخشیدن، روشن کردن، تنویر فکر کردن
illumine
(illume =) ـ روشن کردن