فرهنگ آریانپور
فرورفته
#۱۴۵٬۸۲۷
abroach
سوراخ، فرورفته، به هم زده
hollow
پوک، میان تهى، گود افتاده، گود شده، تهى، پوچ، بى حقیقت، غیر صمیمى، کاواک، خالى کردن
concave
کاو، مقعر، کار
impacted
به هم چسبیده، با هم جوش خورده (مثل انتهاى استخوان هاى شکسته)، با هم جمع شده، کار گذاشته شده، میان چیزى گیر کرده، تحت فشار
depressed
دژم، دلتنگ، پریشان، افسرده، غمگین، ملول