فرهنگ آریان‌پور

فرورفته

#۱۴۵٬۸۲۷

معنی‌های انگلیسی
۱

abroach

سوراخ، فرورفته، به هم زده

۲

hollow

پوک، میان تهى، گود افتاده، گود شده، تهى، پوچ، بى حقیقت، غیر صمیمى، کاواک، خالى کردن

۳

concave

کاو، مقعر، کار

۴

impacted

به هم چسبیده، با هم جوش خورده (مثل انتهاى استخوان هاى شکسته)، با هم جمع شده، کار گذاشته شده، میان چیزى گیر کرده، تحت فشار

۵

depressed

دژم، دلتنگ، پریشان، افسرده، غمگین، ملول