فرهنگ آریان‌پور

فرورفتن

#۱۴۵٬۸۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

merge

یکى کردن، ممزوج کردن، ترکیب کردن، فرورفتن، مستهلک شدن، غرق شدن، ادغام کردن

۲

stick

(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه

۳

founder

از پا افتادن، لنگ شدن، فرو ریختن، غرق کردن (کشتى)، فرورفتن، برپا کننده، موسس، بنیان گذار، ریخته گر، قالبگیر

۴

decline

کاهش، شیب پیدا کردن، رد کردن، نپذیرفتن، صرف کردن (اسم یاضمیر)، زوال، انحطاط، خم شدن، مایل شدن، رو بزوال گذاردن، تنزل کردن، کاستن