فرهنگ آریان‌پور

فرو نشستن

#۱۴۵٬۶۷۸

معنی‌های انگلیسی
۱

sag

خم شدن، فرو نشستن، از وسط خم شدن، آویزان شدن، صعیف شدن، شکم دادن

۲

subside

(در د و غیره) واگذاشتن، نشست کردن، فرو نشستن، فروکش کردن

۳

abate

فروکش کردن، کاستن، تخفیف دادن، رفع نمودن، کم شدن، آب گرفتن از (فلز)، خیساندن (چرم)، (حقوق) غصب یا تصرف عدوانى، به زور تصرف کردن، کاهش، تنزل، فرونشستن

۴

quiet

(quieten =) ـ آرام کردن، تسکین دادن، ساکت کردن، خموش، آرامش، سکون، رفاه، آرام، ساکن، خاموش، بیصدا