فرو نشاندن
#۱۴۵٬۶۷۱
quell
فرو نشاندن، سرکوبى کردن، تسکین دادن
mollify
فرو نشاندن، آرام کردن، نرم کردن، تسکین دادن، خواباندن
calm
آرامش، بى سر و صدایى، آسوده، سکوت، آرام، ساکت، ساکن آرام کردن، ساکت کردن، فرو نشاندن
curb
زنجیر، بازداشت، جلوگیرى، لبه پیاده رو، محدود کردن، داراى دیواره یا حایل کردن، تحت کنترل درآوردن، فرو نشاندن
lull
آرام کردن، فرو نشاندن، ساکت شدن، لالایى خواندن، آرامش، سکون، آرامى
sate
سیر کردن، راضى کردن، فرو نشاندن
infix
فرو کردن، نشاندن، فرو نشاندن، جادادن، میانوند، میانوندى
remit
بخشیدن، آمرزیدن، معاف کردن، فرو نشاندن، پول رسانیدن، وجه فرستادن، ارسال وجه
slack
قطع، انقطاع، دامن آویخته و شل لباس یا هر چیز آویخته و شل، (در جمع) شلوار کار کرباسى، سکون، کسادى، شلى، سست، کساد، پشت گوش فراخ، فراموشکار، کند، بطى، سست کردن، شل کردن، فرو نشاندن، کساد کردن، گشاد، شل، ضعیف
pacify
آرام کردن، فرو نشاندن، تسکین دادن
soften
نرم کردن، ملایم کردن، آهسته تر کردن، شیرین کردن، فرو نشاندن، خوابانیدن، کاستن، از، کم کردن، نرم شدن
stanch
وفادار، پایدار، دو آتشه، بند آوردن، جلو خونریزى را گرفتن، خاموش کردن، ساکت شدن، ساکن شدن، فرو نشاندن واژه هاى شامل
appease
آرام کردن، ساکت کردن، تسکین دادن، فرو نشاندن، خواباندن، خشنود ساختن
relieve
خلاص کردن (از درد و رنج و عذاب)، کمک کردن، معاونت کردن، تخفیف دادن، تسلى دادن، فرو نشاندن، بر کنار کردن، تغییر پست دادن، برجستگى، داشتن، بر جسته ساختن، ریدن
repress
باز فشردن، باز کوفتن، فرو نشاندن، سرکوب کردن، در خود کوفتن
satiate
سیر کردن، فرو نشاندن، اشباع شدن، اقناع شدن
extinguish
خاموش کردن، خفه کردن، فرو نشاندن، کشتن، منقرض کردن