فرهنگ آریان‌پور

فرو نشاندن

#۱۴۵٬۶۷۱

معنی‌های انگلیسی
۱

quell

فرو نشاندن، سرکوبى کردن، تسکین دادن

۲

mollify

فرو نشاندن، آرام کردن، نرم کردن، تسکین دادن، خواباندن

۳

calm

آرامش، بى سر و صدایى، آسوده، سکوت، آرام، ساکت، ساکن آرام کردن، ساکت کردن، فرو نشاندن

۴

curb

زنجیر، بازداشت، جلوگیرى، لبه پیاده رو، محدود کردن، داراى دیواره یا حایل کردن، تحت کنترل درآوردن، فرو نشاندن

۵

lull

آرام کردن، فرو نشاندن، ساکت شدن، لالایى خواندن، آرامش، سکون، آرامى

۶

sate

سیر کردن، راضى کردن، فرو نشاندن

۷

infix

فرو کردن، نشاندن، فرو نشاندن، جادادن، میانوند، میانوندى

۸

remit

بخشیدن، آمرزیدن، معاف کردن، فرو نشاندن، پول رسانیدن، وجه فرستادن، ارسال وجه

۹

slack

قطع، انقطاع، دامن آویخته و شل لباس یا هر چیز آویخته و شل، (در جمع) شلوار کار کرباسى، سکون، کسادى، شلى، سست، کساد، پشت گوش فراخ، فراموشکار، کند، بطى، سست کردن، شل کردن، فرو نشاندن، کساد کردن، گشاد، شل، ضعیف

۱۰

pacify

آرام کردن، فرو نشاندن، تسکین دادن

۱۱

soften

نرم کردن، ملایم کردن، آهسته تر کردن، شیرین کردن، فرو نشاندن، خوابانیدن، کاستن، از، کم کردن، نرم شدن

۱۲

stanch

وفادار، پایدار، دو آتشه، بند آوردن، جلو خونریزى را گرفتن، خاموش کردن، ساکت شدن، ساکن شدن، فرو نشاندن واژه هاى شامل

۱۳

appease

آرام کردن، ساکت کردن، تسکین دادن، فرو نشاندن، خواباندن، خشنود ساختن

۱۴

relieve

خلاص کردن (از درد و رنج و عذاب)، کمک کردن، معاونت کردن، تخفیف دادن، تسلى دادن، فرو نشاندن، بر کنار کردن، تغییر پست دادن، برجستگى، داشتن، بر جسته ساختن، ریدن

۱۵

repress

باز فشردن، باز کوفتن، فرو نشاندن، سرکوب کردن، در خود کوفتن

۱۶

satiate

سیر کردن، فرو نشاندن، اشباع شدن، اقناع شدن

۱۷

extinguish

خاموش کردن، خفه کردن، فرو نشاندن، کشتن، منقرض کردن