فرهنگ آریان‌پور

فرو کردن

#۱۴۵٬۶۴۴

معنی‌های انگلیسی
۱

dib

فرو کردن (در آب)، استحمام کردن، قاپ بازى، ریگ بازى، قاپ یا ریگى که با آن بازى مى کنند، تیله، تیله بازى

۲

infix

فرو کردن، نشاندن، فرو نشاندن، جادادن، میانوند، میانوندى

۳

inculcate

فرو کردن، جایگیر ساختن، تلقین کردن، پا گذاشتن، پایمال کردن

۴

dig

(past: dug ; past participle: dug) ـ حفر، کاوش، حفارى، کنایه، کندن، (مجازى) کاوش کردن، فرو کردن

۵

embed

جاسازى کردن، نشاندن، فرو کردن، خواباندن، محاط کردن، دور گرفتن، جادادن، در درون کار کردن

۶

steep

سرازیر، تند، سراشیب، گزاف، فرو کردن (در مایع)، خیساندن، اشباع کردن، شیب دادن، مایع (جهت خیساندن)

۷

pierce

خلیدن، سپوختن، سوراخ کردن (با نیزه و چیز نوک تیزى)، سفتن، فرو کردن (نوک خنجر و غیره)، شکافتن، رسوخ کردن

۸

thrust

(past: thrust ; past participle: thrust) ـ فرو کردن، انداختن، پرتاب کردن، چپاندن، سوراخ کردن، رخنه کردن در، به زور باز کردن، نیرو، فشار موتور، نیروى پرتاب، زور، فشار

۹

detrude

به زور پیش بردن، فرو کردن، دفع کردن

۱۰

implant

کاشت، جاى دادن، فرو کردن، کاشتن، القاء کردن

۱۱

horn in

تحمیل کردن، فرو کردن

۱۲

ram

قوچ، گوسفند نر، دژکوب، پیستون منگنه آبى، تلمبه، کلوخ کوب، کوبیدن، فرو بردن، بنقطه مقصود رسانیدن، سنبه زدن، با دژکوب خراب کردن، برج حمل

۱۳

dash

خط تیره، بسرعت رفتن، بسرعت انجام دادن، فاصله میان دو حرف، این علامت " - "، بشدت زدن، پراکنده کردن

۱۴

poke

سیخونک، ضربت با چیز نوک تیز، فشار با نوک انگشت، حرکت، سکه، سکه زدن، فضولى در کار دیگران، سیخ زدن، به هم زدن، هل دادن، سقلمه زدن، کنجکاوى کردن، به هم زدن آتش بخارى (با سیخ)، زدن، آماس

۱۵

sink

(past: sank, sunk ; past participle: sunk) ـ چاهک، فرو رفتن، فروبردن، دست شویى آشپزخانه، وان دستشویى، رسوخ، ته نشینى، حفره یا گودال، نزول کردن، غرق شدن، ته رفتن، نشست کردن، گود افتادن

۱۶

stick

(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه واژه هاى شامل

۱۷

insertion

درج، جااندازى، الحاق، جوف گذارى