فرهنگ آریان‌پور

فرو بری

#۱۴۵٬۵۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

ingestion

در هنج، در هنگ، قورت دادن، داخل معده کردن، فرو برى

۲

thrust

(past: thrust ; past participle: thrust) ـ فرو کردن، انداختن، پرتاب کردن، چپاندن، سوراخ کردن، رخنه کردن در، به زور باز کردن، نیرو، فشار موتور، نیروى پرتاب، زور، فشار