فرهنگ آریان‌پور

فرو بردن

#۱۴۵٬۵۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

depress

فرو بردن، دلتنگ کردن، دژم کردن، افسرده کردن، (معنى مجازى) کم بها کردن، از ارزش انداختن

۲

immerge

فرو بردن، غوطه دادن (در آب یا مایع دیگرى)، غسل ارتماسى دادن، فرو رفتن

۳

immerse

فرو بردن، زیر آب کردن، پوشاندن، غوطه دادن، غسل ارتماسى دادن (براى تعمید)

۴

immergence

فرو بردن، غوطه ورسازى

۵

gulp

قورت، جرعه، لقمه بزرگ، بلع، قورت دادن، فرو بردن، صداى حاصله از عمل بلع

۶

aspire

آرزو داشتن، آرزو کردن، اشتیاق داشتن، بلند پروازى کردن، بالا رفتن، فرو بردن، استنشاق کردن

۷

devour

بلعیدن، فرو بردن، حریصانه خوردن

۸

imbibe

نوشیدن، اشباع کردن، جذب کردن، خیساندن، تحلیل بردن، فرو بردن، در کشیدن

۹

plunge

غوطه، شیرجه، گودال عمیق، سرازیرى تند، سقوط سنگین، فرو بردن، غوطه ور ساختن، شیب تند پیدا کردن، شیرجه رفتن، ناگهان داخل شدن

۱۰

swallow

پرستو، چلچله، مرى، عمل بلع، فورت دادن، فرو بردن، بلعیدن

۱۱

dunk

در مایع فرو کردن (هنگام خوردن)، غوطه دادن

۱۲

sink

(past: sank, sunk ; past participle: sunk) ـ چاهک، فرو رفتن، فروبردن، دست شویى آشپزخانه، وان دستشویى، رسوخ، ته نشینى، حفره یا گودال، نزول کردن، غرق شدن، ته رفتن، نشست کردن، گود افتادن sink stick take thrust