فرهنگ آریانپور
فرو افتادن
#۱۴۵٬۵۷۴
crash
خرد کردن، درهم شکستن، ریز ریز شدن، سقوط کردن هواپیما، ناخوانده وارد شدن، صداى بلند یا ناگهانى (در اثر شکستن)، سقوط
pitch
قیر، پرتاب، ضربت با چوگان، نصب، استقرار، اوج پرواز، اوج، سرازیرى، جاى شیب، پلکان، دانگ صدا، زیروبمى صدا، استوار کردن، خیمه زدن، برپا کردن، نصب کردن، (در بیسبال) توپ را به طرف چوگان زن پرتاب کردن، توپ را زدن، گام، درجه، پرتاب کردن
topple
از سر افتادن، برگشتن، واژگون کردن
plummet
گلوله سربى، وزنه شاقول، شاقول، ژرف پیما، سرازیر شدن، نازل شدن، سرنگون وار افتادن
collapse
فرو ریختن، متلاشى شدن، دچار سقوط و اضمحلال شدن، غش کردن، آوار