فرهنگ آریان‌پور

فرمانبرداری‌ کردن

#۱۴۵٬۳۴۹

معنی‌های انگلیسی
۱

obey

اطاعت کردن، فرمانبردارى کردن، حرف شنوى کردن، موافقت کردن، تسلیم شدن

۲

fulfil

انجام دادن، تکمیل کردن، تمام کردن، برآوردن، واقعیت دادن

۳

fulfill

انجام دادن، تکمیل کردن، تمام کردن، برآوردن، واقعیت دادن