فرهنگ آریان‌پور

فرمانبردار

#۱۴۵٬۳۴۵

معنی‌های انگلیسی
۱

biddable

فرمانبردار، مطیع، (در بازى ورق) داراى دست قوى که قابل توپ زدن باشد، پیشنهاد شدنى

۲

obedient

فرمانبردار، مطیع، حرف شنو، رام

۳

obsequious

چاپلوس، متملق، سبزى پاک کن، فرمانبردار

۴

subordinate

تابع، مادون، مرئوس، وابسته، فرعى، پایین تر، تابع قرار دادن، زیردست یا مطیع کردن، فرمانبردار

۵

tame

رام، اهلى، بیروح، بیمزه، خودمانى، راه کردن

۶

loyal

باوفا، وفادار، صادق، وظیفه شناس، صادقانه، ثابت، پا برجاى، مشروع