فرمان
#۱۴۵٬۲۹۳
edict
فرمان، حکم، قانون
firman
فرمان
charter
فرمان، امتیاز، منشور، اجازه نامه، دربست کرایه دادن، پروانه دادن، امتیازنامه صادر کردن
command
فرمان، فرمایش، سرکردگى، فرماندهى، فرمان دادن، حکم کردن، امر کردن
rescript
فرمان، حکم، دستخط، فتواى پاپ، رساله
sanction
فرمان، فتواى کلیسایى، سوگند، تصویب، جواز، تائید رسمى، داراى مجوز قانونى دانستن، ضمانت اجرایى معین کردن، ضمانت اجرایى قانون
ordinance
فرمان، امر، حکم، مشیت، تقدیر، آئین
commandment
فرمان، حکم، دستور خدا
bull
گاو نر، نر، حیوانات نر بزرگ، فرمان، مثل گاو نر رفتار کردن، (آمر) بى پروا کار کردن
hest
(ک.) امر، فرمان، امریه، وعده
assize
محکمه، محکمه ى جنایى، هیئت قضات یا منصفه، (در جمع) نرخ قانونى، واحد وزن و پیمانه، فرمان، مشیت
decree
حکم کردن، حکم، فرمان
mandate
وکالت نامه، قیمومت، حکم، فرمان، تعهد، اختیار
precept
حکم، امر، فرمان، امریه، خطابه، مقررات، نظامنامه، پند، قاعده اخلاقى
institute
انجمن علمى، بنگاه فرهنگى، بنیاد گذاشتن، بنیاد نهادن، برقرار کردن، تاسیس کردن، موسسه، بنداد، بنگاه، بنیاد، انجمن، هیئت شورا، فرمان، اصل قانونى، مقررات
commission
ماموریت، تصدى، حق العمل، فرمان، حکم، هیئت، مامورین، کمیسیون، انجام گماشتن، ماموریت دادن
ordonnance
ترتیب، وضع، حکم، فرمان، سبک معمارى