واژههای فارسی←فرعی کردنفرهنگ آریانپورفرعی کردن#۱۴۵٬۱۸۵شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱subordinateتابع، مادون، مرئوس، وابسته، فرعى، پایین تر، تابع قرار دادن، زیردست یا مطیع کردن، فرمانبردارواژههای نزدیک در الفبافرجامیدنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیفرجامینمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیفرجودمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیفرجهمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیفرجه دادنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیفرجه در مسابقات و بازیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر