فرعی
#۱۴۵٬۱۲۲
ancillary
فرعى، معین، کمک، دستیار، تابع، مستخدم بومى، مربوط به کلفت، کمکى
incidental
فرعى، ضمنى، تابع، غیر مهم، اتفاقى، لازم، رخ دهنده، محتمل الوقوز
by
به دست، بتوسط، با، به وسیله، از، بواسطه، پهلوى، نزدیک، کنار، از نزدیک، از پهلوى، از کنار، درکنار، از پهلو، محل سکنى، فرعى، درجه دوم
adjunct
الحاقى، افزوده، فرعى، ملازم، ضمیمه، معاون، یار، کمک (دستور زبان، منطق) فرع، قسمت الحاقى، صفت فرعى
shunt
ترن را بخط دیگرى انداختن، منحرف کردن، تغییر جهت دادن، از میان بردن، کنار گذاشتن، موازى، مقاومت موازى shunt عامیانه smalltime راه
fringe
حاشیه، سجاف، کناره، حاشیه دار کردن، ریشه گذاشتن به، چتر زلف، چین، لبه
support
پشتیبانى، تکیه گاه، حمایت کردن، تایید کردن، تحمل کردن، متکفل بودن، نگاهدارى، تقویت، تائید، کمک، پشتیبان زیر برد، زیر برى، پشتیبانى کردن
outside
بیرون، برون، ظاهر، محیط، دست بالا، برونى
auxiliary
معین، کمک دهنده، امدادى، کمکى
supporting
پشتیبانى، تکیه گاه، حمایت کردن، تایید کردن، تحمل کردن، متکفل بودن، نگاهدارى، تقویت، تائید، کمک، پشتیبان زیر برد، زیر برى، پشتیبانى کردن support مدار یا مقاومت
alternative
شق، شق دیگر، پیشنهاد متناوب، چاره، متناوب، تناوبى، دیگر
circumstantial
تصادفى، مربوط به موقعیت