فرهنگ آریان‌پور

فرض کردن

#۱۴۵٬۰۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

assume

فرض کردن، پنداشتن، گرفتن، به خود گرفتن، به خود بستن، وانمود کردن، تظاهر کردن، تقلید کردن، بعهده گرفتن، تقبل کردن، انگاشتن

۲

suppose

فرض کردن، پنداشتن، فرض کنید، انگاشتن، گمان کردن

۳

hypothesize

فرض کردن، برانگاشتن

۴

aim

دانستن، فرض کردن، ارزیابى کردن، شمردن، رسیدن، نائل شدن (به)، به نتیجه رسیدن، قراول رفتن، قصد داشتن، هدف گیرى کردن، نشانه گرفتن حدس، گمان، جهت، میدان، مراد، راهنمایى، رهبرى، نشان، هدف، مقصد

۵

put

(past: put ; past participle: put) ـ گذاردن، قرار دادن، عذاب دادن، تقدیم داشتن، ارائه دادن، در اصطلاح یا عبارت خاصى قرار دادن، ترجمه کردن، تعبیر کردن، عازم کارى شدن، به فعالیت پرداختن، به کار بردن، منصوب کردن واداشتن، ترغیب کردن، متصف کردن، فرض کردن، ثبت کردن، تعویض کردن، انداختن، پرتاب، سعى، مستقر

۶

wis

پنداشتن، گمان کردن، تصور کردن، فرض کردن

۷

deem

پنداشتن، فرض کردن، خیال کردن

۸

count

شمار، شمردن، کنت، حساب کردن، پنداشتن، فرض کردن

۹

posit

ادعا، قرار دادن، ثابت کردن، فرض کردن، فرض

۱۰

adjudge

با حکم قضایى فیصل دادن، فتوى دادن (در)، داورى کردن، محکوم کردن، مقرر داشتن، دانستن، فرض کردن

۱۱

imagine

تصور کردن، پنداشتن، فرض کردن، انگاشتن، حدس زدن، تفکر کردن

۱۲

supposable

انگاشتنى، فرض کردنى، قابل فرض، تصور کردنى، مفروض، فرض کردن، گمان کردن، خیال کردن