فرهنگ آریان‌پور

فرض‌ کردن

#۱۴۵٬۰۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

assume

فرض کردن، پنداشتن، گرفتن، به خود گرفتن، به خود بستن، وانمود کردن، تظاهر کردن، تقلید کردن، بعهده گرفتن، تقبل کردن، انگاشتن

۲

presume

فرض کردن، مسلم دانستن، احتمال کلى دادن، فضولى کردن

۳

suppose

فرض کردن، پنداشتن، فرض کنید، انگاشتن، گمان کردن

۴

hypothesize

فرض کردن، برانگاشتن

۵

posit

ادعا، قرار دادن، ثابت کردن، فرض کردن، فرض

۶

say

(past: said ; past participle: said) ـ گفتن، اظهار داشتن، حرف زدن، بیان کردن، سخن گفتن، صحبت کردن سخن، حرف، اظهار، نوبت حرف زدن، مثلا

۷

understand

(past: understood ; past participle: understood) ـ فهمیدن، ملتفت شدن، دریافتن، درک کردن، رساندن