فرهنگ آریانپور
فرض کردن
#۱۴۵٬۰۷۹
assume
فرض کردن، پنداشتن، گرفتن، به خود گرفتن، به خود بستن، وانمود کردن، تظاهر کردن، تقلید کردن، بعهده گرفتن، تقبل کردن، انگاشتن
presume
فرض کردن، مسلم دانستن، احتمال کلى دادن، فضولى کردن
suppose
فرض کردن، پنداشتن، فرض کنید، انگاشتن، گمان کردن
hypothesize
فرض کردن، برانگاشتن
posit
ادعا، قرار دادن، ثابت کردن، فرض کردن، فرض
say
(past: said ; past participle: said) ـ گفتن، اظهار داشتن، حرف زدن، بیان کردن، سخن گفتن، صحبت کردن سخن، حرف، اظهار، نوبت حرف زدن، مثلا
understand
(past: understood ; past participle: understood) ـ فهمیدن، ملتفت شدن، دریافتن، درک کردن، رساندن