فرهنگ آریان‌پور

فرض

#۱۴۵٬۰۷۱

معنی‌های انگلیسی
۱

supposal

فرض، تصور، حدس

۲

assumption

فرض، پنداشت، خودبینى، غرور، اتخاذ، قصد، گمان، انگاشت، (با حرف یزرگ) جشن صعود مریم به آسمان

۳

hypothesis

فرض، فرضیه، قضیه فرضى، نهشته، برانگاشت

۴

if

اگر، چنانچه، آیا، خواه، چه، هرگاه، هر وقت، اى کاش، کاش، (مجازى) شرط، حالت، فرض، تصور، به فرض

۵

duty

کار، خدمت، ماموریت، گماشت، وظیفه، تکلیف، فرض، (در جمع) عوارض گمرکى، عوارض

۶

guess

حدس، گمان، ظن، تخمین، فرض، حدس زدن، تخمین زدن

۷

posit

ادعا، قرار دادن، ثابت کردن، فرض کردن، فرض

۸

thesis

پایان نامه، رساله دکترى، قضیه، فرض، (موسیقى) ضرب قوى

۹

premise

قضیه ثابت یا اثبات شده، بنیاد و اساس بحث، صغرى و کبرى قیاس منطقى، فرض قبلى، فرضیه مقدم، فرض منطقى کردن

۱۰

assumpsit

تعهد، تقبل، مقاطعه کارى، فرض، خودبینى، تقبل دیون دیگرى، (حقوق) ادعاى خسارت

۱۱

liability

مسئولیت، دین، بدهى، فرض، شمول، احتمال، (در محاسبات) بدهکارى، استعداد، سزاوارى