فرصت
#۱۴۵٬۰۴۷
breather
فرصت، استراحت، مکث
opportunity
فرصت، مجال، دست یافت، فراغت
char
(charr =) ـ برگشتن، انجام دادن، کردن، بازگشت، فرصت، کار روز مزد و اتفاقى، ذغال، تبدیل به ذغال کردن، نیمسوز کردن، نیمسوز شدن، جسم زغال
chare
برگشتن، انجام دادن، کردن، بازگشت، فرصت، کار روز مزد و اتفاقى
space
فضا، وسعت، مساحت، جا، فاصله، مهلت، فرصت، مدت معین، زمان کوتاه، دوره، درفضا جا دادن، فاصله دادن، فاصله داشتن، فاصله گذاشتن
chance
بخت، تصادف، شانس، فرصت، مجال، اتفاقى، اتفاق افتادن
season
فصل، فرصت، هنگام، دوران، چاشنى زدن، ادویه زدن، معتدل کردن، خودادن
vantage
برترى، بهترى، مزیت، تفوق، فرصت
deliberation
سنجش، بررسى، اندیشه، تامل، فرصت، شور
time
بموقع، بهنگام، بجا، به وقت، بگاه
grace
توفیق، فیض، تائید، مرحمت، براز، زیبایى، خوبى، خوش اندامى، ظرافت، فریبندگى، دعاى فیض و برکت (قبل یا بعد از غذا)، خوش نیتى، بخشایندگى، بخشش، بخت، اقبال، قرعه، جذابیت، افسونگرى، مورد لطف قرار دادن، آراستن، زینت بخشیدن، فیض الهى بخشیدن، تشویق کردن، لذت بخشیدن، مشعوف ساختن grace occasion opening scope toehold
leisure
با فراغت خاطر، تفریحانه، به آهستگى