فرهنگ آریان‌پور

فرسوده شدن

#۱۴۴٬۹۹۳

معنی‌های انگلیسی
۱

outwear

فرسوده شدن، کهنه شدن، گذراندن، بیشتر دوام کردن

۲

irk

خسته شدن، فرسوده شدن، بى میل بودن، بیزار بودن، بد دانستن، رنجاندن، آزردن

۳

fray

ترس، وحشت، غوغا، نبرد، نزاع، ترساندن، هراسانیدن، جنگ کردن، سائیدن، فاقد نیرو کردن، ضعیف کردن، فرسوده شدن

۴

fag

خرحمالى کردن، سخت کار کردن، جان کندن، خسته کردن، از پا درآوردن، حمال مفت، خدمتکار، سیگار

۵

decay

پوسیدگى، فساد، زوال، خرابى، تنزل، پوسیدن، فاسد شدن، تنزل کردن، منحط شدن، تباهى، محو شدن، تباه شدن

۶

frazzle

فرسودگى، سائیدگى، آشفتن