فرهنگ آریان‌پور

فرسوده

#۱۴۴٬۹۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

attrited

فرسوده، سائیده

۲

rusty

زنگ زده، فرسوده، عبوس، ترشرو

۳

beaten

زده، کوبیده، چکش خورده، فرسوده، مغلوب

۴

doting

زیاد مایل، شیفته (از روى نادانى)، خرف، فرسوده

۵

effete

از کارافتاده، فرسوده، نیروى خود را از دست داده

۶

forworn

(foreworn =) ـ مانده، وامانده، خسته، فرسوده

۷

timeworn

کهنه، قدیمى، فرسوده

۸

shot

(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن washedout washedup

۹

banal

پیش پا افتاده، مبتذل، معمولى، همه جایى brokendown

۱۰

seedy

تخمى، تخم دار، به تخم افتاده، مندرس، از کار افتاده

۱۱

shabby

پست، دون، نخ نما، کهنه، ژنده

۱۲

raddled

شکسته شده، پوشیده شده، اشتباه شده

۱۳

careworn

غمگین، مضطرب