فرهنگ آریان‌پور

فرسودن

#۱۴۴٬۹۸۸

معنی‌های انگلیسی
۱

gnaw

خاییدن، گاز گرفتن، کندن (با گاز یا دندان)، تحلیل رفتن، فرسودن، مانند موش جویدن، سائیدن

۲

tire

خسته کردن، خسته، از پا درآمدن، فرسودن، لاستیک چرخ، لاستیک، لاستیک زدن به

۳

wear

(past: wore ; past participle: worn) ـ فرسایش، فرسودن، پوشیدن، سائیدن، در بر کردن، بر سر گذاشتن، پا کردن (کفش و غیره)، عینک یا کراوات زدن، دوام کردن، پوشاک

۴

fatigue

خستگى، فرسودگى، فرسودن، کوفتگى، رنج، خسته شدن

۵

fret

اذیت، اخم، ترشرویى، تحریک، تهییج، هیجان، بى حوصلگى، جیغ، فریاد، داراى نقشه هاى پیچ در پیچ کردن، جور به جور کردن، گلابتون دوزى کردن، اخم کردن، پوست را بردن، کج خلقى کردن، سائیده شدن، هایهو کردن، جویدن، مجروح کردن، رنگ آمیزى کردن

۶

erode

فرسائیدن، خوردن، سائیدن، فاسد کردن، سائیده شدن

۷

deplete

تهى کردن، خالى کردن، به ته رسانیدن

۸

exhaust

اگزوس، خروج (بخار)، در رو، مفر، تهى کردن، نیروى چیزى را گرفتن، خسته کردن، از پاى در آوردن، تمام کردن، با دقت بحث کردن