فرهنگ آریانپور
فرسا - طاقت -
#۱۴۴٬۹۲۵
severe
سخت، سخت گیر، طاقت فرسا، شاق، شدید
onerous
سنگین، گران، شاق، دشوار، طاقت فرسا
grinding
(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن
stifling
خفه کردن، خاموش کردن، فرو نشاندن
demanding
تقاضا، نیاز، مطالبه کردن، خواستار شدن، درخواست، مطالبه، طلب، تقاضا کردن demand
torturous
زجر دار، متضمن زجر و شکنجه، طاقت فرسا
astringent
گس، قابض، جمع کننده، سفت، داروى قابض، سخت گیر، دقیق، طاقت فرسا، شاق، تند و تیز
cumbersome
سنگین، طاقت فرسا، مایه زحمت، بطى
overbearing
مغرور، از خود راضى، منکوب گر، طاقت فرسا، غالب، قاطع