فرهنگ آریان‌پور

فرسا - طاقت -

#۱۴۴٬۹۲۵

معنی‌های انگلیسی
۱

severe

سخت، سخت گیر، طاقت فرسا، شاق، شدید

۲

onerous

سنگین، گران، شاق، دشوار، طاقت فرسا

۳

grinding

(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن

۴

stifling

خفه کردن، خاموش کردن، فرو نشاندن

۵

demanding

تقاضا، نیاز، مطالبه کردن، خواستار شدن، درخواست، مطالبه، طلب، تقاضا کردن demand

۶

torturous

زجر دار، متضمن زجر و شکنجه، طاقت فرسا

۷

astringent

گس، قابض، جمع کننده، سفت، داروى قابض، سخت گیر، دقیق، طاقت فرسا، شاق، تند و تیز

۸

cumbersome

سنگین، طاقت فرسا، مایه زحمت، بطى

۹

overbearing

مغرور، از خود راضى، منکوب گر، طاقت فرسا، غالب، قاطع