فرهنگ آریان‌پور

فرزند

#۱۴۴٬۸۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

sonship

فرزند، رابطه فرزندى

۲

fry

زاده، تخم، فرزند، حیوان نوزاد، جوان، گروه، گوشت سرخ کرده، بریانى، سرخ کردن، روى آتش پختن، تهییج، سوزاندن

۳

get

(past: got ; past participle: got, gotten) ـ تحصیل شده، کسب کرده، به دست آمده، فرزند، به دست آوردن، فراهم کردن، حاصل کردن، تحصیل کردن، تهیه کردن، فهمیدن، رسیدن، عادت کردن، ربودن، فائق آمدن، زدن، (در مورد جانوران) زایش، تولد

۴

bairn

بچه، فرزند

۵

breed

(past: bred ; past participle: bred) ـ پروردن، بار آوردن، زائیدن، به دنیا آوردن، تولید کردن، تربیت کردن، فرزند، اولاد، اعقاب، جنس، نوع، گونه

۶

child

بچه، کودک، طفل، فرزند

۷

fruit

میوه، بر، سود، فایده، فرزند، میوه دادن، ثمر

۸

progeny

اولاد، فرزند، اخلاف، سلاله، دودمان

۹

offspring

زادو ولد، فرزند، اولاد، مبدا، منشا