فرهنگ آریانپور
فرزند
#۱۴۴٬۸۷۹
sonship
فرزند، رابطه فرزندى
fry
زاده، تخم، فرزند، حیوان نوزاد، جوان، گروه، گوشت سرخ کرده، بریانى، سرخ کردن، روى آتش پختن، تهییج، سوزاندن
get
(past: got ; past participle: got, gotten) ـ تحصیل شده، کسب کرده، به دست آمده، فرزند، به دست آوردن، فراهم کردن، حاصل کردن، تحصیل کردن، تهیه کردن، فهمیدن، رسیدن، عادت کردن، ربودن، فائق آمدن، زدن، (در مورد جانوران) زایش، تولد
bairn
بچه، فرزند
breed
(past: bred ; past participle: bred) ـ پروردن، بار آوردن، زائیدن، به دنیا آوردن، تولید کردن، تربیت کردن، فرزند، اولاد، اعقاب، جنس، نوع، گونه
child
بچه، کودک، طفل، فرزند
fruit
میوه، بر، سود، فایده، فرزند، میوه دادن، ثمر
progeny
اولاد، فرزند، اخلاف، سلاله، دودمان
offspring
زادو ولد، فرزند، اولاد، مبدا، منشا