فرهنگ آریان‌پور

فرجام

#۱۴۴٬۷۷۶

معنی‌های انگلیسی
۱

end

پایان، انتها، آخر، خاتمه، فرجام، سر، نوک، طرف، به پایان رساندن، تمام کردن، خاتمه دادن، خاتمه یافتن

۲

ending

پایان، انتها، آخر، خاتمه، فرجام، سر، نوک، طرف، به پایان رساندن، تمام کردن، خاتمه دادن، خاتمه یافتن end

۳

conclusion

پایان، فرجام، اختتام، انجام، نتیجه، استنتاج

۴

finalization

به پایان رسانى، اتمام، انجام رسانى، فرجام

۵

fate

سرنوشت، تقدیر، قضا و قدر، نصیبب و قسمت، مقدر شدن، به سرنوشت شوم دچار کردن

۶

appeal

درخواست، التماس، جذبه، (حقوق) استیناف

۷

finish

به پایان رسانیدن، تمام کردن، رنگ و روغن زدن، تمام شدن، پرداخت رنگ و روغن، دست کارى تکمیلى، پایان، پرداخت کار

۸

closure

خاتمه، راى کفایت مذاکرات، عمل محصور شدن، دریچه، درب بطرى و غیره، دربستن، بستار، بسته شدن

۹

destiny

سرنوشت، آبشخور، تقدیر، نصیب و قسمت

۱۰

fortune

بحث و اقبال، طالع، خوش بختى، شانس، مال، دارایى، ثروت، اتفاق افتادن، مقدر کردن