فرهنگ آریانپور
فاسد کردن
#۱۴۳٬۶۳۲
corrupt
فاسد کردن، خراب کردن، فاسد
vitiate
فاسد کردن، تباه کردن، معیوب ساختن، خراب کردن، ناپاک ساختن، فاسد شدن، تباه شدن، بلااثر کردن
ruin
نابودى، خرابى، خرابه، ویرانه، تباهى، خراب کردن، فنا کردن، فاسد کردن
addle
چرکى، باطلاق، کثافت، (مجازى) سختى، گرفتارى، آدم بى کله، گندیده، فاسد ضایع کردن، فاسد کردن، ضایع شدن، فاسد شدن، رسیدن، عمل آمدن، گیج کردن، خرف کردن
erode
فرسائیدن، خوردن، سائیدن، فاسد کردن، سائیده شدن
taint
لکه دار کردن، رنگ کردن، آلوده شدن، لکه، ملوث کردن، فاسد کردن، عیب
canker
ماشرا، خوره، آکله، یک جور آفت درختان میوه، نوعى شته یاکرم، فاسد کردن، فاسدشدن
debauch
هرزگى، هرزه کردن، فاسد کردن، الواطى کردن، عیاشى
deprave
تباه کردن، فاسد کردن
bastardize
حرامزاده خواندن، فاسد کردن، پست شدن
eaten
(past: ate ; past participle: eaten) ـ خوردن، مصرف کردن، تحلیل رفتن eat
contaminate
آلودن، ملوث کردن، سرایت دادن destroy putrefy