فرهنگ آریان‌پور

غلیظ

#۱۴۲٬۴۱۲

معنی‌های انگلیسی
۱

slab

تخته سنگ، تکه، ورقه، باریکه، قطعه، لوحه، غلیظ، لیز، چسبناک، لزج، تکه تکه کردن، با اره تراشیدن، سقف را با تخته پوشاندن، باریکه باریکه شدن

۲

dense

متراکم، چگال، غلیظ، انبوه، احمق، خنگ

۳

heavy

سنگین، گران، و زین، زیاد، سخت، متلاطم، کند، دل سنگین، تیره، ابرى، غلیظ، خواب آلود، فاحش، آبستن، باردار

۴

fulsome

فراوان، مفصل، فربه، شهوانى، تهوع آور، زننده، اغراق آمیز، غلیظ، زیاد، زشت، پلید

۵

caliginous

مه آلود، تاریک، تیره، تار، غلیظ

۶

gross

ناخالص، فاهش، درشت، قراص، بزرگ، ستبر، عمده، زمخت، درشت بافت، زشت، شرم آور، ضخیم، بى تربیت، وحشى، توده، انبوه، وزن سرجمع چیزى (با ظرف و غیره در مقابل net یعنى وزن خالص)، جمع کل، بزرگ کردن، جمع کردن، زمخت کردن، کلفت کردن، به صورت سود ناویژه به دست آوردن

۷

stiff

سفت، شق، سیخ، مستقیم، چوب شده، مغلق، سفت کردن، شق کردن

۸

turbid

گل آلود، تیره، کدر، درهم و بر هم، مه آلود خوراک‌ یا بو یا طعم‌

۹

strong

نیرومند، قوى، پر زور، محکم، سخت