غلیظ
#۱۴۲٬۴۱۲
slab
تخته سنگ، تکه، ورقه، باریکه، قطعه، لوحه، غلیظ، لیز، چسبناک، لزج، تکه تکه کردن، با اره تراشیدن، سقف را با تخته پوشاندن، باریکه باریکه شدن
dense
متراکم، چگال، غلیظ، انبوه، احمق، خنگ
heavy
سنگین، گران، و زین، زیاد، سخت، متلاطم، کند، دل سنگین، تیره، ابرى، غلیظ، خواب آلود، فاحش، آبستن، باردار
fulsome
فراوان، مفصل، فربه، شهوانى، تهوع آور، زننده، اغراق آمیز، غلیظ، زیاد، زشت، پلید
caliginous
مه آلود، تاریک، تیره، تار، غلیظ
gross
ناخالص، فاهش، درشت، قراص، بزرگ، ستبر، عمده، زمخت، درشت بافت، زشت، شرم آور، ضخیم، بى تربیت، وحشى، توده، انبوه، وزن سرجمع چیزى (با ظرف و غیره در مقابل net یعنى وزن خالص)، جمع کل، بزرگ کردن، جمع کردن، زمخت کردن، کلفت کردن، به صورت سود ناویژه به دست آوردن
stiff
سفت، شق، سیخ، مستقیم، چوب شده، مغلق، سفت کردن، شق کردن
turbid
گل آلود، تیره، کدر، درهم و بر هم، مه آلود خوراک یا بو یا طعم
strong
نیرومند، قوى، پر زور، محکم، سخت