فرهنگ آریانپور
غش
#۱۴۲٬۰۶۹
fit
بیهوشى، غش، تشنج، هیجان، درخور، مناسب، شایسته، تندرست، اندازه بودن (جامه) برازندگى، زیبنده بودن بر، مناسب بودن براى، (مجازى) شایسته بودن، متناسب کردن، سوار یا جفت کردن، (حقوق) صلاحیت دار کردن، تطبیق کردن، قسمتى از شعر یا سرود، بند، در خور، مقتضى، خوراندن
kink
گیر، پیچ، تاب، ویژه گى، فرریز، غش، حمله ناگهانى، پیچیدن، پیچ خوردگى
swoon
(swound =) ـ غش، ضعف، غش کردن، سست شدن
syncope
سنکوپ، بیهوشى، غش، حذف هجا، توقف، مث، همبرش blackout
epilepsy
(پزشکى) بیمارى صرع، غشى، حمله، بیهوشى، غش
cold
سرما، سرماخوردگى، زکام، سردشدن یا کردن
faint
کم، کمى، اندکى، به طور خفیف، بسستى، درحال ضعف