فرهنگ آریان‌پور

غش

#۱۴۲٬۰۶۹

معنی‌های انگلیسی
۱

fit

بیهوشى، غش، تشنج، هیجان، درخور، مناسب، شایسته، تندرست، اندازه بودن (جامه) برازندگى، زیبنده بودن بر، مناسب بودن براى، (مجازى) شایسته بودن، متناسب کردن، سوار یا جفت کردن، (حقوق) صلاحیت دار کردن، تطبیق کردن، قسمتى از شعر یا سرود، بند، در خور، مقتضى، خوراندن

۲

kink

گیر، پیچ، تاب، ویژه گى، فرریز، غش، حمله ناگهانى، پیچیدن، پیچ خوردگى

۳

swoon

(swound =) ـ غش، ضعف، غش کردن، سست شدن

۴

syncope

سنکوپ، بیهوشى، غش، حذف هجا، توقف، مث، همبرش blackout

۵

epilepsy

(پزشکى) بیمارى صرع، غشى، حمله، بیهوشى، غش

۶

cold

سرما، سرماخوردگى، زکام، سردشدن یا کردن

۷

faint

کم، کمى، اندکى، به طور خفیف، بسستى، درحال ضعف