فرهنگ آریانپور
عمدی
#۱۴۰٬۲۴۱
prepense
عمدى، قصدى، پیش اندیشیده
studied
از روى مطالعه، دانسته، عمدى، تعمدى، از پیش آماده شده
deliberate
تعمد کردن، عمداً انجام دادن، عمدى، تعمداً، تعمق کردن، سنجیدن، اندیشه کردن، کنکاش کردن
advertency
توجه، عمدى
intentional
قصدى، عمدى
aforethought
پیش اندیشیده، عمدى
premeditated
(حقوق) با قصد قبلى، عمدى
set
(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن
willful
(wilful =) ـ خودسر، مشتاق، مایل
conscious
هوشیار، به هوش، آگاه، با خبر، ملتفت، وارد
voluntary
ارادى، اختیارى، داوطلبانه، به خواست