فرهنگ آریان‌پور

عمدی

#۱۴۰٬۲۴۱

معنی‌های انگلیسی
۱

prepense

عمدى، قصدى، پیش اندیشیده

۲

studied

از روى مطالعه، دانسته، عمدى، تعمدى، از پیش آماده شده

۳

deliberate

تعمد کردن، عمداً انجام دادن، عمدى، تعمداً، تعمق کردن، سنجیدن، اندیشه کردن، کنکاش کردن

۴

advertency

توجه، عمدى

۵

intentional

قصدى، عمدى

۶

aforethought

پیش اندیشیده، عمدى

۷

premeditated

(حقوق) با قصد قبلى، عمدى

۸

set

(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن

۹

willful

(wilful =) ـ خودسر، مشتاق، مایل

۱۰

conscious

هوشیار، به هوش، آگاه، با خبر، ملتفت، وارد

۱۱

voluntary

ارادى، اختیارى، داوطلبانه، به خواست