عمده
#۱۴۰٬۲۲۱
on
وصل، روشن، برقرار، روى، در روى، بر روى، بر، بالاى، در باره، راجع به، در مسیر، عمده، به اعتبار، به، به علت، به طرف، در بر، برتن، به پیش، به جلو، همواره، بخرج
only
فقط، تنها، محض، بس، بیگانه، عمده، صرفاً، منحصراً، یگانه، فقط بخاطر
chief
مخصوصاً، به طور عمده
gross
ناخالص، فاهش، درشت، قراص، بزرگ، ستبر، عمده، زمخت، درشت بافت، زشت، شرم آور، ضخیم، بى تربیت، وحشى، توده، انبوه، وزن سرجمع چیزى (با ظرف و غیره در مقابل net یعنى وزن خالص)، جمع کل، بزرگ کردن، جمع کردن، زمخت کردن، کلفت کردن، به صورت سود ناویژه به دست آوردن
major
مهاد، بزرگ، عمده، متخصص شدن، اکبر، بزرگتر، بیشتر، اعظم، کبیر، طویل، ارشد، سرگرد، بالغ
prime
اول، عمده، نخست، زبده، درجه یک، آغاز، بهار جوانى، کمال، بهترین قسمت، نخستین، اولیه، اصلى، برجسته، بار کردن، تفنگ را پر کردن، بتونه کارى کردن، قبلا تعلیم دادن، آماده کردن، مجهز ساختن، تحریک کردن
leading
راهنمایى، هدایت، نفوذ، عمده، برجسته، مقدم، پیشتاز
primary
اولیه، ابتداى، عمده، ابتدایى، مقدماتى، نخستین، اصلى
dominant
چیره، مسلط، حکمفرما، نافذ، غالب، برجسته، نمایان، عمده، مشرف، متعادل، مقتدر، مافوق، برتر
material
جنس، ماده، مصالح، مادى، جسمانى، مهم، عمده، کلى، جسمى، اساسى، اصولى، مناسب، مقتضى، مربوط، جسم
copacetic
(copesetic =) ـ (زبان عامیانه، آمریکایى) عمده، جذاب، عالى، درجه یک
copesetic
(copacetic =) ـ (زبان عامیانه، آمریکایى) عمده، جذاب، عالى، درجه یک
essential
ضرورى، اساسى، واجب، بسیار لازم، اصلى، اساسى ذاتى، جبلى، لاینفک، واقعى، عمده، بى وارث را)، مصادره کردن
principal
اصلى، عمده، مایه، مدیر، مهم، رئیس، مدیر مدرسه، مطلب مهم، سرمایه اصلى، مجرم اصلى واژه هاى شامل
predominant
غالب، مسلط، حکمفرما، نافذ، عمده، برجسته
stellar
اخترى، ستاره وار، شبیه ستاره، درخشان، پر ستاره