فرهنگ آریان‌پور

عمده

#۱۴۰٬۲۲۱

معنی‌های انگلیسی
۱

on

وصل، روشن، برقرار، روى، در روى، بر روى، بر، بالاى، در باره، راجع به، در مسیر، عمده، به اعتبار، به، به علت، به طرف، در بر، برتن، به پیش، به جلو، همواره، بخرج

۲

only

فقط، تنها، محض، بس، بیگانه، عمده، صرفاً، منحصراً، یگانه، فقط بخاطر

۳

chief

مخصوصاً، به طور عمده

۴

gross

ناخالص، فاهش، درشت، قراص، بزرگ، ستبر، عمده، زمخت، درشت بافت، زشت، شرم آور، ضخیم، بى تربیت، وحشى، توده، انبوه، وزن سرجمع چیزى (با ظرف و غیره در مقابل net یعنى وزن خالص)، جمع کل، بزرگ کردن، جمع کردن، زمخت کردن، کلفت کردن، به صورت سود ناویژه به دست آوردن

۵

major

مهاد، بزرگ، عمده، متخصص شدن، اکبر، بزرگتر، بیشتر، اعظم، کبیر، طویل، ارشد، سرگرد، بالغ

۶

prime

اول، عمده، نخست، زبده، درجه یک، آغاز، بهار جوانى، کمال، بهترین قسمت، نخستین، اولیه، اصلى، برجسته، بار کردن، تفنگ را پر کردن، بتونه کارى کردن، قبلا تعلیم دادن، آماده کردن، مجهز ساختن، تحریک کردن

۷

leading

راهنمایى، هدایت، نفوذ، عمده، برجسته، مقدم، پیشتاز

۸

primary

اولیه، ابتداى، عمده، ابتدایى، مقدماتى، نخستین، اصلى

۹

dominant

چیره، مسلط، حکمفرما، نافذ، غالب، برجسته، نمایان، عمده، مشرف، متعادل، مقتدر، مافوق، برتر

۱۰

material

جنس، ماده، مصالح، مادى، جسمانى، مهم، عمده، کلى، جسمى، اساسى، اصولى، مناسب، مقتضى، مربوط، جسم

۱۱

copacetic

(copesetic =) ـ (زبان عامیانه، آمریکایى) عمده، جذاب، عالى، درجه یک

۱۲

copesetic

(copacetic =) ـ (زبان عامیانه، آمریکایى) عمده، جذاب، عالى، درجه یک

۱۳

essential

ضرورى، اساسى، واجب، بسیار لازم، اصلى، اساسى ذاتى، جبلى، لاینفک، واقعى، عمده، بى وارث را)، مصادره کردن

۱۴

principal

اصلى، عمده، مایه، مدیر، مهم، رئیس، مدیر مدرسه، مطلب مهم، سرمایه اصلى، مجرم اصلى واژه هاى شامل

۱۵

predominant

غالب، مسلط، حکمفرما، نافذ، عمده، برجسته

۱۶

stellar

اخترى، ستاره وار، شبیه ستاره، درخشان، پر ستاره