واژههای فارسی←عضوی از بدن - قطع -فرهنگ آریانپورعضوی از بدن - قطع -#۱۳۸٬۸۶۶شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱ablationریشه کنى، سائیدگى، قطع، (پزشکى) قطع عضوى از بدن، (جغرافى) فرساب۲amputationقطع عضوى از بدنواژههای نزدیک در الفباعضوطبقه متوسط جامعهمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیعضوکنفدراسیون شدنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیعضوکنفدراسیون کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیعضوهیئت قانون گذاری یک شهرمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیعضویمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیعضوی - هشت -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر