فرهنگ آریان‌پور

عضو پیوسته

#۱۳۸٬۶۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

symphsis

همرویش، عضو پیوسته، عضو جوش خورده

۲

associate

هم پیوند، همبسته، آمیزش کردن، معاشرت کردن، همدم شدن، پیوستن، مربوط ساختن، دانشبهرى، شریک کردن، همدست، همقطار، عضو پیوسته، شریک، همسر، رفیق، وابسته، وابسته کردن