فرهنگ آریان‌پور

عزیمت‌ کرده

#۱۳۸٬۳۱۸

معنی‌های انگلیسی
۱

gone

(past: went ; past participle: gone) ـ رفتن، روانه ساختن، رهسپار شدن، عزیمت کردن، گذشتن، عبور کردن، کار کردن، گشتن، رواج داشتن، تمام شدن، راه رفتن، نابود شدن، روى دادن، بر آن بودن، درصدد بودن، راهى شدن go

۲

departed

رفته، گذشته، مرده، درگذشته مرحوم