فرهنگ آریان‌پور

عزیمت

#۱۳۸٬۳۱۳

معنی‌های انگلیسی
۱

going

رفتن، پیشرفت، وضع زمین، مسیر، جریان، وضع جاده، زمین جاده، (معمارى) پهناى پله، گام، (م.ل.) عزیمت، مشى زندگى، رایج، عازم، جارى، معمول، موجود

۲

outgo

خروج، مخرج، هزینه، عزیمت، جلو زدن

۳

flight

گریز، پرواز، مهاجرت (مرغان یا حشرات)، عزیمت، پرواز کردن، فرار کردن، کوچ کردن، یک رشته پلکان، سلسله

۴

departure

حرکت، عزیمت، کوچ، مرگ، انحراف

۵

exit

دررو، مخرج، خارج شدن، خروج، برون رفت، خروج بازیگر از صحنه ى نمایش

۶

parting

پاره، بخش، خرد، جزء مرکب چیزى، جزء مساوى، عنصر اصلى، عضو، نقطه، مکان، اسباب یدکى اتومبیل، مقسوم، تفکیک کردن، تفکیک شدن، جدا شدن، جدا کردن، نقش بازگیر، برخه، جزء، قطعه، جداشدن part

۷

farewell

بدرود، وداع، خدا نگهدار، خدا حافظ، تودیع، تودیع کردن

۸

outgoing

بیرون رونده، صادر شونده