فرهنگ آریانپور
عزیمت
#۱۳۸٬۳۱۳
going
رفتن، پیشرفت، وضع زمین، مسیر، جریان، وضع جاده، زمین جاده، (معمارى) پهناى پله، گام، (م.ل.) عزیمت، مشى زندگى، رایج، عازم، جارى، معمول، موجود
outgo
خروج، مخرج، هزینه، عزیمت، جلو زدن
flight
گریز، پرواز، مهاجرت (مرغان یا حشرات)، عزیمت، پرواز کردن، فرار کردن، کوچ کردن، یک رشته پلکان، سلسله
departure
حرکت، عزیمت، کوچ، مرگ، انحراف
exit
دررو، مخرج، خارج شدن، خروج، برون رفت، خروج بازیگر از صحنه ى نمایش
parting
پاره، بخش، خرد، جزء مرکب چیزى، جزء مساوى، عنصر اصلى، عضو، نقطه، مکان، اسباب یدکى اتومبیل، مقسوم، تفکیک کردن، تفکیک شدن، جدا شدن، جدا کردن، نقش بازگیر، برخه، جزء، قطعه، جداشدن part
farewell
بدرود، وداع، خدا نگهدار، خدا حافظ، تودیع، تودیع کردن
outgoing
بیرون رونده، صادر شونده