فرهنگ آریانپور
عذاب
#۱۳۷٬۹۴۰
torment
زجر، عذاب، شکنجه، آزار، زحمت، عذاب دادن، زجر دادن
torture
شکنجه، عذاب، زجر، عذاب دادن، زجر دادن
tribulation
محنت، رنج، آزمایش سخت، عذاب، اختلال
sting
(past: stung ; past participle: stung) ـ نیش، زخم نیش، خلش، سوزش، گزیدن، تیر کشیدن، نیش زدن sting خودمانی
agony
درد، رنج، تقلا، سکرات مرگ، جانکندن
wrench
(معنى مجازى) نقشه فریبنده، عمل تند و وحشیانه، آچار، آچار فرانسه، تند، چرخش، پیچ دادن، پیچ خوردن
misery
بدبختى، بیچارگى، تهى دستى، نکبت، پستى
travail
مشقت، درد زایمان، رنج بردن، رنج زحمت، درد کشیدن