فرهنگ آریان‌پور

عجله

#۱۳۷٬۵۰۸

معنی‌های انگلیسی
۱

haste

عجله، شتاب، سرعت، عجله کردن

۲

post

پست، شغل، پست کردن، بدیوار زدن، چاپار، نامه رسان، پستچى، مجموعه پستى، بسته پستى، سیستم پستى، پستخانه، صندوق پست، تعجیل، عجله، ارسال سریع، تیر تلفن و غیره، تیردگل کشتى و امثال آن، پست نظامى، پاسگاه، مقام، مسئولیت، آگهى و اعلان کردن

۳

snap

بشکن، گسیختن، قاپیدن، گاز ناگهانى سگ، قزن قفلى، گیره فنرى، لقمه، یک گاز، مهر زنى، قالب زنى، چفت، قفل کیف و غیره، عجله، شتابزدگى، ناگهانى، بى مقدمه، گاز گرفتن، چسبیدن به، قاپ زدن، سخن نیش دار گفتن، عوعو کردن

۴

hurry

شتاب کردن، شتابیدن، عجله کردن، چاپیدن، بستوه آوردن، با شتاب انجام دادن، راندن، شتاب، عجله، دستپاچگى

۵

speed

(past: sped, speeded ; past participle: sped, speeded) ـ سرعت، تندى، عجله، شتاب، کامیابى، میزان شتاب، درجه تندى، وضع، حالت، شانس خوب داشتن، کامیاب بودن، با سرعت راندن، سریع کار کردن، تسریع کردن

۶

hustle

هل دادن، فشار دادن، تکان دادن، به زور وادار کردن، پیش بردن، فریفتن، گول زدن، تکان، شتاب، عجله، فشار، زور

۷

expedience

(expediency =) ـ شتاب، عجله، کار مهم، اقدام مهم، اقتضاء

۸

expediency

(expedience =) ـ شتاب، عجله، کار مهم، اقدام مهم، اقتضاء

۹

dash

خط تیره، بسرعت رفتن، بسرعت انجام دادن، فاصله میان دو حرف، این علامت " - "، بشدت زدن، پراکنده کردن dash headiness

۱۰

impetuosity

بى پروایى، تهور، تندى، حرارت

۱۱

precipitation

شتاب، دستپاچگى، تسریع، بارش، ته نشینى rashness