فرهنگ آریان‌پور

عادت

#۱۳۶٬۸۱۸

معنی‌های انگلیسی
۱

ure

عادت، تمرین، ممارست، عرف، ممارست کردن، عرفى ساختن

۲

habit

عادت، خو، مشرب، ظاهر، جامه، لباس روحانیت، روش طرز رشد، رابطه جامه پوشیدن، آراستن، معتاد کردن، زندگى کردن

۳

accustom

عادت دادن، آشنا کردن، آشنا شدن، معتاد ساختن، معتاد شدن، عادت، خو گرفتن، انس گرفتن

۴

hank

کلاف، حلقه، قرقره، ماسوره، کلافه، نفوذ، تاثیر، قلاب، عادت، زشت، شکار، طعمه شکار، کلاف کردن

۵

rote

صداى موج، عادت، کارى که از روى عادت بکنند، عادتا تکرار کردن

۶

wont

آموخته، معتاد به، خو گرفته، عادت، رسم، خو گرفتن یا خو دادن

۷

thews

نیروى عضلانى، عضله، عادت، راه و رسم، رفتار، مشى، تقوا، وتر

۸

usage

استفاده، کاربرد، عادت، رسم، معمول، عرف، استعمال

۹

vogue

رسم معمول، رواج، عادت، مرسوم، مد، متداول، عمومى و رایج

۱۰

addict

خو دادن، اعتیاد دادن، عادى کردن خو گرفتگى، عادت، اعتیاد خو گرفته، معتاد

۱۱

custom

رسم، سنت، عادت، عرف، (در جمع) حقوق گمرکى، گمرک، برحسب عادت، عادتى

۱۲

groove

شیار، خیاره، خط، گودى، جدول، کانال، (علوم نظامى) خان تفنگ، (مجازى) کارجارى و یکنواخت، عادت زندگى، خط انداختن، شیار دار کردن

۱۳

habitude

آداب، روش، شیوه، عادت (معنى مجازى)، مرسوم، عادت روزانه

۱۴

diathesis

(پزشکى) تمایل یا حساسیت نسبت به چیزى، عادت

۱۵

consuetude

اعتیاد، رسم و روش، عادت

۱۶

manner

راه، روش، طریقه، چگونگى، طرز، رسوم، عادات، رفتار، ادب، تربیت، نوع، قسم

۱۷

mannerism

اطوار و اخلاق شخصى، سبک بخصوص نویسنده