فرهنگ آریان‌پور

عاجز کردن

#۱۳۶٬۸۰۳

معنی‌های انگلیسی
۱

bay

سرخ مایل به قرمز، کهیر، خلیج کوچک، عوعو کردن، زوزه کشیدن (سگ)، دفاع کردن در مقابل، عاجز کردن، اسب کهر

۲

beset

(past: beset ; past participle: beset) ـ احاطه کردن، مزین کردن، حمله کردن بر، بستوه آوردن، عاجز کردن

۳

gruel

اماج، فرنى، حریره، تنبیه، فرسوده کردن، عاجز کردن، ناتوان کردن

۴

harass

بستوه آوردن، عاجز کردن، اذیت کردن، (علوم نظامى) حملات پى درپى کردن، خسته کردن

۵

disable

ناتوان ساختن، از کار انداختن، ناتوان کردن، عاجز کردن، زله کردن، (حقوق) فاقد صلاحیت قانونى کردن

۶

hagride

مسلط شدن بر، ناراحت کردن، عاجز کردن

۷

confound

پریشان کردن، گیج کردن، عاجز کردن

۸

importune

مصرانه خواستن، اصرار کردن به، عاجز کردن، سماجت کردن، ابرام کردن، مصرانه

۹

frustrate

خنثى کردن، هیچ کردن، باطل کردن، ناامید کردن، فکر کسى را خراب کردن، فاسدشدن