فرهنگ آریانپور
عاجز کردن
#۱۳۶٬۸۰۳
bay
سرخ مایل به قرمز، کهیر، خلیج کوچک، عوعو کردن، زوزه کشیدن (سگ)، دفاع کردن در مقابل، عاجز کردن، اسب کهر
beset
(past: beset ; past participle: beset) ـ احاطه کردن، مزین کردن، حمله کردن بر، بستوه آوردن، عاجز کردن
gruel
اماج، فرنى، حریره، تنبیه، فرسوده کردن، عاجز کردن، ناتوان کردن
harass
بستوه آوردن، عاجز کردن، اذیت کردن، (علوم نظامى) حملات پى درپى کردن، خسته کردن
disable
ناتوان ساختن، از کار انداختن، ناتوان کردن، عاجز کردن، زله کردن، (حقوق) فاقد صلاحیت قانونى کردن
hagride
مسلط شدن بر، ناراحت کردن، عاجز کردن
confound
پریشان کردن، گیج کردن، عاجز کردن
importune
مصرانه خواستن، اصرار کردن به، عاجز کردن، سماجت کردن، ابرام کردن، مصرانه
frustrate
خنثى کردن، هیچ کردن، باطل کردن، ناامید کردن، فکر کسى را خراب کردن، فاسدشدن